أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

86

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ساختند و موعد كردند كه خروس بانگ را « 1 » برويم و ايشان را باز آوريم حق تعالى چنان تقدير كرد كه آن شب در همهء دنيا هيچ خروس بانگ نكرد تا روز روشن شد فرعون لشكر ساخت و هامان را با مقدّمهء « 2 » با هزار هزار و نهصد هزار سوار و فرعون بر ساقهء لشكر ميرفت با هفتاد هزار سوار همه با جامه‌هاى سياه و رايتهاى سياه و اسبان سياه موسى عليه السّلام در پيش ايشان مىرفت هارون بر مقدّمه و او بر ساقهء لشكر و همچنين ميرفتند تا بكنار دريا رسيدند ، آب دريا در غايت زيادت بود چون باز پس نگاه كردند آن لشكر و سپاهى ديدند ؛ در پيش دريا و از پس لشكر ، موسى عليه السّلام فروماند در خداى تضرّع كرد بنى اسرائيل گفتند : اى موسى ما را چه تدبير است كه از پيش دريا و از پس لشكر و دشمن ؟ - ما با اين دشمن چه چاره سازيم ، موسى عليه السّلام گفت : دل مشغول مداريد « إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ » خداى با منست مرا راه نمايد خداى تعالى وحى كرد بموسى كه : « أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ » عصا بر دريا زن . در خبر مىآيد كه موسى عليه السّلام يك بار عصا بر دريا زد هيچ اثر نكرد بار ديگر عصا بر دريا زد و گفت : « يا ابا خالد انفلق باذن اللّه » اى ابا خالد بفرمان خداى شكافته شو ؛ دريا شكافته شد دوازده راه خشك در دريا پيدا شد براى آنكه بنى اسرائيل دوازده سبط بودند هر سبطى را نقيبى بود هر نقيبى براهى فروشدند و سبط او در قفاى او ، خداى باد و آفتاب را بفرمود تا آن راهها از وحل « 3 » خشك كردند چنان كه در خبر مىآيد كه از سنب « 4 » اسبان گرد بر هوا مىشد چون بميان دريا رسيدند يكديگر را نميديدند گفتند : يا موسى ما احوال دوستان و خويشان خود نميدانيم مبادا « 5 » كه غرقه شده باشند موسى دعا كرد تا خداى آن حواجز و حوائل را كه از آب بود طاقها ساخت تا آنان كه

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « كه خروس بانگ كند » و در ابو الفتوح : « و چون خروس بانگ كند » . ( 2 ) - در بعضى نسخ و در ابو الفتوح « بر مقدمه » . ( 3 ) - در نسخهء قديمى « وحل » را بلفظ « توك » معنى كرده . ( 4 ) - در غالب نسخ : « سم » . ( 5 ) - در نسخهء قديمى : « نبادا » بايد دانست كه در تمام موارد نسخهء قديمى اين اختلاف ديده مىشود يعنى در سراسر آن نسخه هر جا ذكر اين كلمه « مبادا » آمده بنون نوشته شده است نه با ميم .